گفتم رها شوم از همه نگفتم به غیر تو

آنش بداری و از رها رها شدم

او نبود و من نبودم و زمین نبود

تو نبودی و زان غلط رها شدم

فکرم پرید و جسمم پرید و مکان و زمان پرید

هیچکس نماند و در خلا بی همنوا شدم

دستی بیامد و بر سرم تلنگری بزد

فکری بپاشد و دوباره صدا شدم.

دستش بگیرد و ارسان به جان دوست

شکرت خدا که ز اول ندا شدم.