اجبار جهل ابدی
در زير بار شوم غربت
از سايه اي به سايه ديگر
ديدگان تما و ترسو
به خيال يافتن عشق
چشم ميدرند
ايستادن در زير ديوار جهل
بدون تصوري از آزادي
به اجباري ابدي ميماند
از تولد تا مرگ
لحظه به لحظه
و منزل به منزل...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۶ ساعت 22:19 توسط سیامک
|


دجاوو را هنوز از اولین برخورد به یاد دارم