نشسته ام

و تلاطم آرام اشکهایم

گونه هایم را می پیماید

تو را هنوز به یاد دارم

گاه گاهی شرمگینانه نامت را به زبان جاری می کنم

و چقدر تنهایی و سرما را دوست دارم

وقتی که تو آن را پر نکرده ای