هیچ کسی از حال دگر آگاه نیست

در آئینه خودم را مینگرم

ذبح این موجود خبیث

چند بشر را به زمین میفکند؟

____

دگر این بند گسسته است انگار

ره نمیدارد فهم در این کارها

بسپارم دل به دریا انگار

بهتر از این است که بسپارم بر این چاه ها

___

ره سپار هر روزه ی جهان دگرم باز

لیک چو میگذارم پای در راه

میگیرد دستم صاحب این دنیا

که ماندست هنوز رمقی چون دریا




برای ساناز: هر آنکس که اشارتی کوچک به مفهومی را نفهمد، توضیح مبسوطی را برای آن مفهوم نیز نخواهد فهمید. تلاش ما در زندگی، تلاش برای فهمیدن است، نه فهماندن، گرچه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نجات بشر، رسالت هیچ همنوعی نیست، لیکن میتواند تلاشی برای درک لذت انسانیت باشد، بی هیچ منت و پشیمانی برای خود و دیگران.