لبهایم که با آب دریا تر شد یاد رویاهای روز اول افتادم ولی تلخیش را که چشیدم، یاد روز آخر....
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۷ ساعت 17:17 توسط سیامک
|
دجاوو را هنوز از اولین برخورد به یاد دارم ولی بدان، من میدانم چگونه از حرفهایی که ارزش شنیدن ندارند، خلاص شوم مانند بادی بر فراز چهره ات که نمی توانی آن را ببینی.