رویاهایت را رها مکن

اگر رویاهایت شکستند و فرو ریختند

بیمناک مباش

بی باک چنان باش که تکه ها را برگیری

و به دنیا لبخند بزنی

چه ...

رویاهایی که چنین آسان می شکنند

آسان نیز از نو ساخته می شوند.

بازگشت

گفتم رها شوم از همه نگفتم به غیر تو

آنش بداری و از رها رها شدم

او نبود و من نبودم و زمین نبود

تو نبودی و زان غلط رها شدم

فکرم پرید و جسمم پرید و مکان و زمان پرید

هیچکس نماند و در خلا بی همنوا شدم

دستی بیامد و بر سرم تلنگری بزد

فکری بپاشد و دوباره صدا شدم.

دستش بگیرد و ارسان به جان دوست

شکرت خدا که ز اول ندا شدم.

بی حسار

من از لحظه باید ها و نباید ها می آیم

آنجا که نمیشود

از ژرفنای دیگری بنیان صمیمی

تا پوسیدگی نفسهایم جاریست

آنجا که گلها از آب و خاک هم میخشکند

و قناریها

در قفسهای بی حسار تا ابد به اسارت گرفته میشوند.

و همانگاه است که در همهمه های حقیقی توبه

بیشتر از همیشه خواهم مرد.

شیوا

سمت چپی منم !

عزیز

آسمان دیگر ندارد ابر

نورها رنگ باختند

هست دیگر نیست

دیگر خاک به زمین نمیریزد

و تنها فکر میماند

آرزوی بازگشت دیربازیست که مرا میازارد....

خدایا چرا؟

بعضی وقتا آدم لازم نيست به کسی خيلی نزديک باشه تا از رفتنش غمگين بشه.

اينکه ببينيم عده ای همنوع با تمام خوبی ها و احتمالا بديهاشون رفتن باعث غم فراوان ميشه.

 

آن زمان که فروغ درخشان در برابر ديدگانم ميدرخشيد

اکنون برای هميشه از نظرم ناپديد شده است.

گرچه ديگر هيچ چيز نميتواند

شکوه علفزار و طراوت گلها

را به ما باز گرداند

اما غمی نيست.

بايد قوی بود

و به آنچه بر جای مانده است اميد بست.

ساده ! ساده !

ساده است ستايش گلی ؛ چيدنش ؛ و از ياد بردن اينکه آبش بايد داد...

Careless Whisper

Careless Whisper

Time can never mend the careless whispers, of a good friend
To the heart and mind, ignorance is kind
There's no comfort in the truth         
Pain is all you'll find

Should've known better

I feel so unsure
As I take your hand and lead you to the dance floor
As the music dies, something in your eyes
Calls to mind the silver screen
And all its sad good-byes

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Time can never mend
The careless whispers of a good friend
To the heart and mind
Ignorance is kind
There's no comfort in the truth
Pain is all you'll find

I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste this chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

Never without your love

Tonight the music seems so loud
I wish that we could lose this crowd
Maybe it's better this way
We'd hurt each other with the things we'd want to say

We could have been so good together
We could have lived this dance forever
But no one's gonna dance with me
Please stay

And I'm never gonna dance again
Guilty feet have got no rhythm 
Though it's easy to pretend
I know your not a fool

Should've known better than to cheat a friend
And waste the chance that I've been given
So I'm never gonna dance again
The way I danced with you

(Now that you're gone) Now that you're gone
(Now that you're gone) What I did's so wrong
That you had to leave me alone

Loop

دلم گرفته

دلم گرفته و احساس ميکنم هيچ چيز نميتونه يخی رو که سالهاست منو در بر گرفته آب کنه.

ای کاش اين کلمه (ای کاش) اصلا کاربرد نداشت.

همه نيازمنديم به چيزی که نميدونيم چيه.

ای کاش....

احساسات صورتی ما باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی به خودم مطمئن نيستم چگونه به ديگری اطمينان داشته باشم؟

اصلا کی گفته بايد اطمينان کرد؟

آدمی که در هر لحظه اگه به خودش مسلط نباشه فکر جديدی نظرشو عوض ميکنه کی گفته بايد بهش اطمينان کرد؟

قضاوت کردن باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی قضاوت ميکنی چگونه ميتوانی در معرض قضاوت نباشی؟

اصلا کی گفته بايد قضاوت کرد؟

آدمی که ....

واقعا خود کرده را تدبیر نیست؟

خیلیها اعتقاد دارن:

خود کرده را تدبیر نیست.

اگه واقعا اینطور باشه...

چقدر زندگی کردن بدون سيامک سخته.

 

قلبت را بگشا و محدوديت را از آن خودت بدان

نه يک احمق  بلکه خودت باش.

تجربه تلاش برای ادامه حيات!

دوستی

دوست داشتن چیز عجیبیه.

شاید تنها چیز عجیب

آدم میخادش ولی بهش میگه لعنتی.

آدم بدونش پوچه ولی با بودنش سردرگم.

آدم بهش بی اطمینانه ولی به آدم اطمینان میده.

شاید هم این عادیه. بقیه چیزا عجیب.

نظر تو چیه؟

آه

انتهای هستی من با توست

روزی که تورا در یابم

و سوی دیدت را بنگرم

آن روز

روز من و تو خواهد بود

کمکم کن

نیرویی ندارم

ای کاش می دانستم که می فهمی در دل من چیست

چه آرزوی بی پروایی

من مرده ام

و اشارت من بسویی است

که در دم آخر بدان نگریستم.

...

 

 

چی؟

چه باید کرد؟

مراسم عزای آینه هاست.

چه باید کرد؟

گاه گاهی باید آمد و دید

جای پای روی سینه ام را

که هنوز بر جای ماندست

و زنده ام از لذت سوزشش

که هنوز یادگاریست از او

که هنگام رفتنش بر سینه ام زد

و چه آسوده ام امروز که او رفت

و خوشبخت شد...

می خواهم

می خواهم...

توان آن داشته باشم که ادامه دهم

از نو آغاز کنم اگر زمانه بر مرادم نگشت.

زيبايی را ببينم هنگامی که ديگران ناتوان از ديدن آنند.

می خواهم...

اميد رويايی نو داشته باشم و شکيبا

تا رويايم همچنان ادامه يابد.

فرصتی بيابم تا به آن دست يابم

و خردمند آن گونه که به آينده چشم داشته باشم.

آه

من همون http://www.dejavu.persianblog.com

هستم

اومدم اینجا هم یه سنگ بزارم که باد نبره بلاگفا رو !

یواش یواش کامل میکنم تا سنگین تر هم بشه!