رویاهایت را رها مکن

اگر رویاهایت شکستند و فرو ریختند
بیمناک مباش
بی باک چنان باش که تکه ها را برگیری
و به دنیا لبخند بزنی
چه ...
رویاهایی که چنین آسان می شکنند
آسان نیز از نو ساخته می شوند.

اگر رویاهایت شکستند و فرو ریختند
بیمناک مباش
بی باک چنان باش که تکه ها را برگیری
و به دنیا لبخند بزنی
چه ...
رویاهایی که چنین آسان می شکنند
آسان نیز از نو ساخته می شوند.
گفتم رها شوم از همه نگفتم به غیر تو
آنش بداری و از رها رها شدم
او نبود و من نبودم و زمین نبود
تو نبودی و زان غلط رها شدم
فکرم پرید و جسمم پرید و مکان و زمان پرید
هیچکس نماند و در خلا بی همنوا شدم
دستی بیامد و بر سرم تلنگری بزد
فکری بپاشد و دوباره صدا شدم.
دستش بگیرد و ارسان به جان دوست
شکرت خدا که ز اول ندا شدم.
من از لحظه باید ها و نباید ها می آیم
آنجا که نمیشود
از ژرفنای دیگری بنیان صمیمی
تا پوسیدگی نفسهایم جاریست
آنجا که گلها از آب و خاک هم میخشکند
و قناریها
در قفسهای بی حسار تا ابد به اسارت گرفته میشوند.
و همانگاه است که در همهمه های حقیقی توبه
بیشتر از همیشه خواهم مرد.
شیوا
آسمان دیگر ندارد ابر
نورها رنگ باختند
هست دیگر نیست
دیگر خاک به زمین نمیریزد
و تنها فکر میماند
آرزوی بازگشت دیربازیست که مرا میازارد....
Time can never mend the careless whispers, of a good friend To the heart and mind, ignorance is kind There's no comfort in the truth Pain is all you'll find Should've known better I feel so unsure As I take your hand and lead you to the dance floor As the music dies, something in your eyes Calls to mind the silver screen And all its sad good-byes I'm never gonna dance again Guilty feet have got no rhythm Though it's easy to pretend I know your not a fool Should've known better than to cheat a friend And waste the chance that I've been given So I'm never gonna dance again The way I danced with you Time can never mend The careless whispers of a good friend To the heart and mind Ignorance is kind There's no comfort in the truth Pain is all you'll find I'm never gonna dance again Guilty feet have got no rhythm Though it's easy to pretend I know your not a fool Should've known better than to cheat a friend And waste this chance that I've been given So I'm never gonna dance again The way I danced with you Never without your love Tonight the music seems so loud I wish that we could lose this crowd Maybe it's better this way We'd hurt each other with the things we'd want to say We could have been so good together We could have lived this dance forever But no one's gonna dance with me Please stay And I'm never gonna dance again Guilty feet have got no rhythm Though it's easy to pretend I know your not a fool Should've known better than to cheat a friend And waste the chance that I've been given So I'm never gonna dance again The way I danced with you (Now that you're gone) Now that you're gone (Now that you're gone) What I did's so wrong That you had to leave me alone
دلم گرفته
دلم گرفته و احساس ميکنم هيچ چيز نميتونه يخی رو که سالهاست منو در بر گرفته آب کنه.
ای کاش اين کلمه (ای کاش) اصلا کاربرد نداشت.
همه نيازمنديم به چيزی که نميدونيم چيه.
ای کاش....
احساسات صورتی ما باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی به خودم مطمئن نيستم چگونه به ديگری اطمينان داشته باشم؟
اصلا کی گفته بايد اطمينان کرد؟
آدمی که در هر لحظه اگه به خودش مسلط نباشه فکر جديدی نظرشو عوض ميکنه کی گفته بايد بهش اطمينان کرد؟
قضاوت کردن باعث بوجود آمدن اين ترديد هاست؛ وقتی قضاوت ميکنی چگونه ميتوانی در معرض قضاوت نباشی؟
اصلا کی گفته بايد قضاوت کرد؟
آدمی که ....
خیلیها اعتقاد دارن:
خود کرده را تدبیر نیست.
اگه واقعا اینطور باشه...
چقدر زندگی کردن بدون سيامک سخته.
قلبت را بگشا و محدوديت را از آن خودت بدان
نه يک احمق بلکه خودت باش.
تجربه تلاش برای ادامه حيات!
شاید تنها چیز عجیب
آدم میخادش ولی بهش میگه لعنتی.
آدم بدونش پوچه ولی با بودنش سردرگم.
آدم بهش بی اطمینانه ولی به آدم اطمینان میده.
شاید هم این عادیه. بقیه چیزا عجیب.
نظر تو چیه؟
انتهای هستی من با توست
روزی که تورا در یابم
و سوی دیدت را بنگرم
آن روز
روز من و تو خواهد بود
کمکم کن
نیرویی ندارم
ای کاش می دانستم که می فهمی در دل من چیست
چه آرزوی بی پروایی
من مرده ام
و اشارت من بسویی است
که در دم آخر بدان نگریستم.
...
مراسم عزای آینه هاست.
چه باید کرد؟
گاه گاهی باید آمد و دید
جای پای روی سینه ام را
که هنوز بر جای ماندست
و زنده ام از لذت سوزشش
که هنوز یادگاریست از او
که هنگام رفتنش بر سینه ام زد
و چه آسوده ام امروز که او رفت
و خوشبخت شد...
می خواهم...
توان آن داشته باشم که ادامه دهم
از نو آغاز کنم اگر زمانه بر مرادم نگشت.
زيبايی را ببينم هنگامی که ديگران ناتوان از ديدن آنند.
می خواهم...
اميد رويايی نو داشته باشم و شکيبا
تا رويايم همچنان ادامه يابد.
فرصتی بيابم تا به آن دست يابم
و خردمند آن گونه که به آينده چشم داشته باشم.
من همون http://www.dejavu.persianblog.com
هستم
اومدم اینجا هم یه سنگ بزارم که باد نبره بلاگفا رو !
یواش یواش کامل میکنم تا سنگین تر هم بشه!