چی فکر میکنی؟

 

 

 

به نظر تو قضاوت خود آدم در مورد خودش مهمتره یا قضاوت دیگران؟

؟

 

 

 

 

 

 


پ.ن: این روزها خیلی به این نکته فکر میکنم که اگر این همه مشغول کار و فعالیت نبودم چه اتفاقی برام میفتاد؟!

پ.ن: بعضی آدمها اینقدر ارزش خودشون رو پایین میارن که حتا نمیتونی به حالشون تاسف بوخوری. تنها چیزی که میتونی بهشون بدی دلسوزی هست، دلسوزی به خاطر این همه بد بختی که خودشون با آگاهی اون رو انتخاب کردن.

پ.ن: عهدا و پیمانهایی که در حالات احساسی و غیر طبیعی بسته میشن معمولا نیروهای ساکنی هستند که آدم رو آزار میدن و باعث ضعف و زایل شدن عقل میشن. شاید بشه گفت اولین قدم به سوی دگم! ولی چیزی که باعث میشه یک عهد این چنینی رو بست فقط یک چیزه، "کمبود".

پ.ن: آدمها شخصیتهای درونی خودشون رو بروز نمیدن، تا زمانی که اطمینان حاصل کنن که درسته. حالا وقتی کسی با لنگه خودش آشنا میشه که نظریات شیطانی درونش رو تایید میکنه، دیگه واویلاست. باید بود و دید. در کلام قابل بیان نیست.

پ.ن: احساس در کلام نمیگنجه و کلام در احساس نمیگنجه! دور جالبیه.

پ.ن: ...

انسان کیست؟

 

دم فرو بستن به معنای سکوت نیست

 

شاید سخنی نگویی، شاید هیچ نگویی

 

اما هزاران فکر در درونت در آمد و شد باشند.

 

جریان مداومی از افکار، روز و شب در حرکت اند.

 

تو خواهان قدرتی تا آزار برسانی

 

وگرنه عشق کافیست. مهربانی کافیست.

 

 

زندگی در خطر است که:

 

هر گاه با انتخاب روبرو شدی

 

آگاه باش از:

 

راه راحت و بی دردسر، احترام بر انگیز، خوشایند جامعه و آبرومند،

 

چیزی را انتخاب کن که ناقوسی را در اعماق قلبت به صدا در آورد.

 

چیزی را برگزین که دوست داری، فارغ از دغدقه پیامد آن.

 

ابله به نتایج کار می اندیشد:

 

اگر چنین کنم، چه خواهد شد، نتیجه چه خواهد بود؟

 

او بیشتر به نتیجه مقید است.

 

انسان واقعی هرگز به نتیجه نمی اندیشد.

 

او تنها به کار، در همان لحظه می اندیشد.

 

اخساس می کند:

 

این چیست که مرا می طلبد و من قصد انجامش را دارم؟

 

او هرگز تاسف نخواهد خورد.

 

پشیمان نخواهد شد.

 

چه، کاری علیه خود انجام نداده است.