مردن هم بد دردیه !
من رسول خود را پیش از تو می فرستم تا راه را برایت باز کند.

سیاست جیزه !
گاهی اوقات "آدم نوعی" یه عقیده و یا مسلگی رو در ذهنش پرورش میده، و اون رو به عنوان
یه اصل کلی و جهان شمول در تمام هستی و زندگیش به کار میبره، غافل از اینکه، این
تنها اون فکر نیست که ما اون رو پرورش میدیم، بلکه خود اون فکر قفسی هست که ذهن ما
رو از بقیه احتمالات منحرف میکنه.
اینم بلایی که سر این تفکر میاد!
مرگ خود، آسیب طرف مقابل، و نظاره سایرین!!

پ.ن: اینجا یک وبلاگ سیاسی نیست، مطالب سیاسی هم در کار نیست، ولی به عنوان یه آدم و یه ایرانی حق اظهار نظر در مورد سرنوشت احتمالی رو برای خودم محفوظ میدونم!!.
پ.ن: بعد از نوشتن این پست کتابی میخوندم که جمله خلاصه و گویایی از رابرت بولتون نوشته بود:
یک عقیده تنها اندیشه ای نیست که ذهن آن را در تملک خویش دارد،
بلکه خود اندیشه ایست که ذهن در چنگ آن گرفتار است.
فاصله و آزادی چقدر با هم فاصله دارن؟
هر چند وقت یکبار یاد این پست خودم میفتم:
سکوت
بهترين دواست.
آه خداي من
سرنوشت من اين است
که سرنوشتم را بدانم
و با آن مبارزه کنم!
سرنوشت من بقاست
در ميان اين جماعت مردگان
که همهمه سکوتشان مرا به سمت
پرتگاه زمين ميفرستد
و نگاهشان
مرا به همخوابگي دعوت ميکند
و دستهايشان به ماندن و هيچ نکردن!
----------------------------------------------------
برای یک دوست ناشناخته!
فاصله
فاصله ها، فاصله ها را میتوان ندید، میتوان فراموش کرد!
میتوان مسخره کرد، به بازی گرفت!
فاصله ها را میتوان کشت، نابود کرد!
میتوان تقبیح کرد،
تا آنجا که،
خنده دور مانده از چشم آشکار شود!
فاصله ها را باید حفظ کرد، چه بسا زیاد کرد!
فاصله
فاصله چیست، جز یک تصور نور،
تصور چیست، جز حقیقت کور،
حقیقت چیست، جز یک فاصلهً زور؟!
فاصله
فاصله ها را میتوان ندید، میتوان طرد کرد.
فکر ها را میتوان نریسد، میتوان جمع کرد.
دست ها را میتوان شست، میتوان تطهیر کرد.
میشود یک روز جور دیگری خندید
آسمان پر لک را زیبا و دلبر دید.
میشود یکتایی را در کنار هر بت دید.
میشود فکر یک گل را با نگاه بی غم دید.
فاصله
... ادامه دارد.
عزیزم!
ديگه وزشی توی روحم نمونده.
مثل اينکه تمام عمرم رو به رويای پرواز ميگذرونم.

روزی فرا ميرسه - کاری ميکنم کارستون!
و دلهارو نرم و همدل ميکنم!
چيزی توی آسمون منتظرمه.
چرا نميشه سالهارو قيچی کرد؟
هیجان، تاثر، ایثار
اگر خواستی بخند
ولی اگر مجبور شدی گریه کن !
اما مسئله این است:
چه موقع خواهی خواست
و چه موقع مجبور خواهی شد؟
هیجان، تاثر، ایثار
از قوی بودنت خوشحال نباش
از ضعیف بودنت ناراحت نباش
چه موقع خواهی خواست
چه موقع مجبور خواهی شد
آیا به موی نازکی که بر روی آن راه میروی اعتقاد داری؟
خودت باش!
هیچ چیز برای تکبر نداری!
برای کسانی که دوستت دارند بازی در نیاور
خودت باش!
زیرا هیچ چیز برای تکبر نداری!
میان عشق و نفرت فاصله ای نیست
میان فداکاری و انتقام فاصله ای نیست
برای کسانی که دوستت دارن بازی در نیاور
زیرا صدایی به گوش میرسد که میگوید:
دوستت دارم
من تو را دوست دارم، تو را خواهم کشت !

هیجان، تاثر، ایثار



دجاوو را هنوز از اولین برخورد به یاد دارم