تبليغاتX
..:: Dejavu ..... دجاوو ::..
دجاوو
آزاد زندگی کنید
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
گنبد هرزه


نگاهم کن، نگاهم کن

به این جسم ضعیف من

که این من نیست و نیستش باد

در این دوار بیهوده

رهایم کن، رهایم کن

رهایم کن که این من نیست

همی هر دم رهایم کن 

از این هرآنچه بیهوده

در این گنبد هرزه

که در هر دم نگون گشته

هیچ نیست راه بازگشتی

به هر سو میروی هر دم

رهایم کن، رهایم کن

ای یار تنهای من

که این من نیست و نیستش باد

به هر سو، هر جهت، هر بار

نمیدانم که این بازی

تمامی دارد به چه راهی

که آزاد شود هر نفسی

که اسیرست در این فانی

رهایم کن، رهایم کن

که این من نیست

نبودست و نمی خواهد

در این دوار بیهوده...



پ.ن: شاید ایراد از من باشد که تا به حال نگفته ام که به کار بردن نوشته های من بدون ذکر نام  و منبع صحیح نیست و از این کار راضی نیستم. ولیکن ماهی را هر موقع که از آب بگیری تازه است! از امروز به بعد به کار بردن نوشته های من بدون "ذکر نام و منبع آن به طور روشن و واضح" مجاز نیست. البته متخلفین در این دنیا مورد پیگرد قانونی قرار نمیگیرند، ولی...


+ نوشته شده توسط سیامک در 22:24 .
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
بخشی از "بهانه های کوچک بدبختی من"

رسالت تمامی پیامبران در طول تاریخ بی نتیجه مانده، این بزرگترین تلاش بی نتیجه بشر، تراژدی عظیمی را رقم زده است که به بزرگی تمام تاریخ قدمت دارد. هنوز هم دروغ و فریب و دزدی دسترنج دیگران دغدغه عظیم و دستمایه تلاشهای فراوان مردم است.

در کوچه باد می آمد، صدای زمزمه آواز دلارام در وز وز باد میپیچید و زلف پریشانش همچو امواج احساسات امروزم به هر سو میرفت، و در هر نگاه بی منظور رهگذری به ناچار یاد عشقی اساطیری و کهن را زنده میکرد... و من فقط به این فکر میکردم که چه دروغی ببافم که بتوانم چند کلمه با او سخن بگویم.

+ نوشته شده توسط سیامک در 0:34 .
Dejavu
Dejavu