تبليغاتX
..:: Dejavu ..... دجاوو ::..
دجاوو
آزاد زندگی کنید
شنبه سی ام شهریور 1387
رویارویی





لبهایم که با آب دریا تر شد یاد رویاهای روز اول افتادم
ولی تلخیش را که چشیدم، یاد روز آخر....






+ نوشته شده توسط سیامک در 17:17 .
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
نظر شما در مورد مدرنیته چیه؟




دیروز وقتی به وبلاگ یکی از دوستان وبلاگی سر زدم، دیدم که ایشون در بالاست خودشون این مطلب رو نوشتن: مدرنیته را به هیچ عنوان دوست ندارم.
من هم از ایشون سوال کردم که: خوب اين خيلي بستگي به تعريف مدرنيته داره. ميشه بپرسم تعريف شما از مدرنيته چيه؟
و ایشون جواب دادن: به نظر من وقتی آدمها دیدن حرفی برای گفتن تو هیچی ندارن، سبک مدرنیته رو به وجود آوردن. شما به سبک مدرن تو تمام هنرها نگاه کن، نقاشی، موسیقی و خیلی چیزهای دیگه. هیچ وقت به زیبایی آثار گذشتش نیست، هیچ وقت.

حقیقتا وقتی این نظر این دوست وبلاگی رو شنیدم، خیلی متعجب شدم. خصوصا اینکه جمله اولشون تا حدودی درست بود. یعنی وقتی آدمها حرفی برای گفتن ندارن، سبک مدرنیته رو به وجود آوردن.... ولی برداشت ایشون از این جمله با من خیلی متفاوته. در واقع باید بگم: وقتی آدمها دیدن که نمیتونن احساساتشون رو با کلمات منتقل کنن، لاجرم حرفی برای گفتن نداشتن، مجبور بودن روشی رو برای انتقال احساساتشون کشف یا اختراع کنن، لذا مدرنیته رو به وجود آوردن.
جوابی رو که برای ایشون نوشتم، عینا اینجا قرار میدم تا شاید بحث مفیدی در این مورد شکل بگیره. من این احتمال رو هم میدم که دیدگاه من اشتباه باشه و خیلی خوشحال میشم نظر دیگران رو هم بدونم.

جواب من:

خوب من به نظر شما احترام میزارم ولی نمیتونم اون رو اینطوری که شما بیان کردید بپذیرم.
هنر مدرن رو نمیشه به سادگی رد کردن یک نقاشی کودکانه یا ساز زدن یک کودک رد کرد.
اگر یک مقدار در خصوص تاثیر روان شناسی در هنر تحقیق و مطالعه کنید، خصوصا در مورد دنیاهای حسی، شاید یک مقدار دیدگاه شما عوض بشه.
من بهتون پیشنهاد میکنم کتاب بعد پنهان، اثر رابرت هال/انتشارات دانشگاه تهران رو بخونید. این کتاب به شکل جالبی تحقیقات نویسنده و سایر پژوهشگران رو در مورد دنیاهای حسی آدمها بیان میکنه.
اگر بخوام به شکل ساده ای منظورم رو توضیح بدم میتونم اینطور بگم:
یک نقاش کلاسیک عموما به طراحی آثاری چون طبیعت یا طراحی چهره و هر چیزی که یک مدل داشته باشه میپردازه. این نقاش نهایتا میتونه حسش رو در مورد اون مدل خاص یا جسمی که طراحی میکنه به شکلی متفاوت از دیدگاه مردم عادی به نمایش بگذاره.
ولی اگر یک نقاش حس عمیقی از احساسی گنگ داشته باشه تکلیفش چیه؟ میتونه یک گل رو بکشه تا احساسش رو بیان کنه؟ یا میتونه یک میز رو طراحی کنه که در بر گیرنده احساساتش باشه؟ خوب طبیعیه که نمیتونه. به همین خاطر رو میاره به هنر مدرن (البته این اسم هنر مدرن رو ما روش گذاشتیم، خود اون نقاش در پی انتخاب یک اسم نیست، بلکه فقط میخاد احساساتش رو نشون بده).
در این صورته که اثری رو خلق میکنه که توسط همه قابل درک نیست، بلکه کسایی که در مورد روحیات فرد نقاش، نحوه زندگی اون و اتفاقات زندگیش تحقیق کنن میفهمن که چه حسی داشته، و وقتی این حس رو درک کنن لذتی از درک این احساسات بهشون دست میده که با هیچ لذت دیگه ای قابل قیاس نیست. چرا؟ چون به طور کلی آدمها در انتقال احساساتشون به دیگران دچار ضعف هستن، پس وقتی یک نقاش تونسته احساساتش رو با یک اثر حتا برای تعداد معدودی از آدمها بیان کنه موفقیت بزرگی رو به دست آورده.
حالا اگر ما با دیدن یک اثر نتونیم معنی و مفهوم و احساسات پدید آورنده اون رو کشف کنیم، دلیل مناسبی برای تمسخر یا رد کردن اون نداریم. بلکه این ضعف در وجود ماست که باعث عدم درک اون شده. در طول تاریخ هنرمندان زیادی بودن که در زمان خودشون آثارشون مزخرف یا بی هنری قلمداد میشده، ولی به خاطر پیشرفت علم هنر شناسی امروزه درک آثارشون باعث میشه به ارزش و زیبایی اون هنرمندها و آثارشون پی برد.
حالا این مثال فقط در مورد نقاشی بود، این مثال رو میشه به خیلی جهات تسری داد. انواع هنرها، زندگی ها، سبکها و ...
ولی در عین حال در سالهای اخیر عده ای به زیاده روی در نشانه گذاری در آثار پرداختن. این زیاده روی باعث میشه که اون افراد فقط خودشون بتونن توضیح بدن که منظورشون از اثری که به جا گذاشتن یا رفتاری که دارن چیه. این زیاده روی عموما باعث میشه که شاهد زیبایی (به معنای عمومی زیبایی در ذهن مردم) نباشیم. بلکه شاهد آثاری باشیم که اگر در زمره آثار هنری قرار بگیرن، جزو هنرهای زیبا نیستن. بلکه جزو هنرهایی هستن که هدفشون خلق زیبایی نیست. بلکه این گروه از افراد معتقد هستن که هنر برای بیان یک منظور به درد میخوره. دیدگاه با قدمت تر که حتما بیشتر در موردش شنیدید میگه: "هنر برای هنر" این دیدگاه همونی هست که ما در زندگی عادی خودمون هم ازش خیلی استفاده میکنیم. مثلا میگیم فلان چیز چقدر خشکله. فلان منظره چقدر قشنگه، فلان تابلو خیلی زیباست و ...
پس باز هم به این نتیجه میرسم که اگر دیدگاه ما در مورد هنر با دیدگاه فرد دیگری متفاوته، نمیتونیم به راحتی اون فرد رو هنر گریز، یا ناهنرمند قلمداد کنیم.
نمیدونم تونستم منظورم رو به خوبی بیان کنم یا خیر. امیدوارم اینطور بوده باشه. قصد جسارت نداشتم، فقط میخواستم دیدگاه خودم رو بیان کرده باشم ;)

نظر شما چیه؟



* تصویر: وصول، اثری قدیمی و بی ارزش از خودم.


+ نوشته شده توسط سیامک در 9:39 .
دوشنبه هجدهم شهریور 1387
چهره های معصوم



این کیست که اینگونه لبخندش را بی پروا برای همگان هویدا میکند
اینجا شهر رزیلان است
چهره های معصوم در پسشان شیاطین مخوفی پنهان گشته
و لبخندها بوی لجن میدهند
کودکان بلوغشان را پشت شادی های دروغین پنهان میکنند
و راهبه ها لبخندهای شهوترانشان را با روبنده های توری میپوشانند
این منم، پنهان در خلا حضوری محو
در پس دیوارهای هستی، روبروی پنجره سیاه مسجد
که رو به گورستان باز میشود....




+ نوشته شده توسط سیامک در 0:20 .
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
عذاب هایی که میپسندم

اسکله بندر انزلی

وقتی ساعت 12 شب، توی بندرگاه زیر نور خفیف لامپهای قدیمی نشسته ام، صدای دریا گوشم را مینوازد و نسیم مرطوب صورتم را میپیماید، به تنها چیزی که میتوانم بیندیشم تو هستی. هنوز هم بعد از این سالهای طولانی، پس مشکلات فراوان، درسها و عبرتها و تجربیات سخت...
نمیدانم چگونه خلق شده ام که اینچنین خاطرات غریبم از پس این حجم عظیم تجربیات حسی به بیرون پرت میشوند. خاطرات خفیفی که شاید هیچ نکته پر رنگی برای بیان ندارند. مثلا: یک بار نشسته بودیم و من به چشمانش لبخند میزدم.
ذهنم پر است از این خاطرات، که هیچ نکته پر رنگی ندارند. ولی هستند، و پر از تو. نمیدانم چرا هستند، ولی هر روز مرور میشوند، به هر بهانه ای، با ریختن یک جرعه چای در لیوان، پهن کردن رخت بر بند، پوشیدن کفشها، سوار شدن ماشین، باز کردن در بطری و ...
فکر میکنم این گربه همسایه هم این را فهمیده. هر شب در همین ساعات سری به پشت پنجره میزند، افکار مرا مشوش میکند، مجبورم میکند بخشی از خاطرات گذشته را به یاد بیاورم و میرود. نمیدانم این موجود خواب و خوراک ندارد؟ چمیدانم. ولی احتمالا در زندگی های آتی خود فردی فوضول و موی دماغ متولد خواهد شد.
به نظر شما گربه های پشمالو هم موقعی که نسیم به صورتشان میخورد همان حسی را دارند که ما داریم؟


+ نوشته شده توسط سیامک در 22:3 .
Dejavu
Dejavu