تبليغاتX
..:: Dejavu ..... دجاوو ::..
دجاوو
آزاد زندگی کنید
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
در گرفتن دستانم تردید نکن


هيچ كس در فراسوي ناديده ها خاطره اي را خاك نخواهد كرد

خاطره اي از جنس نور

به نام دوستي

و به زيبايي تو

اي كاش مرا باور داشتي

و ميدانستي كه ميدانم در دلت چيست

اين منم

تنها و غمگين

در ابتداي راهي پر تلاطم

به نام زندگي

و در كنار تو

كه در گرفتن دستانم ترديد داري...



 

+ نوشته شده توسط سیامک در 0:0 .
یکشنبه شانزدهم دی 1386
گنه جهل را کند راستی!


به اميد عشقي سوزان

و در مستي باده

سوختم و سرخ رو شدم

مستي از عشق به شهوت آلودم وآنچه ماند

من بودم


+ نوشته شده توسط سیامک در 0:0 .
یکشنبه نهم دی 1386
جهل هیچی

به تازگي تو را در يافتم

در زير سايه جهل

رود ايمان جاري بود

و من غافل از ان آرميده بودم

و به هيچ مي انديشيدم

به راستي جهل را كه آفريد؟!




پي نوشت: دوستان عزيز زيادي در ياهو مسنجر يا كامنت دوني به من ايراد ميگيرند كه چرا مطالبم پيچيده هست و خوندنش سخته! بايد بگم كه هدف من از نوشتن مطلب در اين وبلاگ فقط همينه! (شوخي) ولي اين مطلب رو تكذيب ميكنم! مطالب من خيلي ساده و ابتدايي هستن. كافيه وقتي ميخونيدش ديدگاه هاي تكراري و روزمره رو كه مغز هممون رو پر كرده و توي قفس اسيرمون كرده كنار بزاريم. همين.

+ نوشته شده توسط سیامک در 0:0 .
پنجشنبه ششم دی 1386
باطل


صداي سكوت شب

گوشم را مي‌ آزارد

و غرش دلهره آور ثانيه ها

دلم را چون سنگ ميفشارد

اي كاش سرت را بر روي سينه ام

و اشكهايت را بر گونه ام

حس ميكردم

تا صداي دلنشين قلبت

پر كننده اوقات تاريكم باشد

خدايا!

چگونه راضي شدي بطالت را بيافريني؟!



+ نوشته شده توسط سیامک در 0:0 .
دوشنبه سوم دی 1386
میتوان در سایه ای تهی بود
 

 

ميتوان هيچ نكرد و هيچ نگفت

ولي هزاران فكر در ذهن داشت

اين زندگي به سان آتشي ملتهب ما را ميسوزاند

تا سرخ روييش را حفظ كند

اينجا زمين است

با تمام خيالات ما

كه هر يك واژگاني تهي به آن نسبت ميدهيم:

عشق، نفرت، دوستي، دشمني، ...


 

+ نوشته شده توسط سیامک در 0:0 .
Dejavu
Dejavu