وقتی ریزش قطرات باران را در دل شب نظاره می کنم
نفسم به شماره می افتد
و خیسی زمین، قطرات اشکت را بر گونه هایم تداعی می کند
وصف زیبایی شب در برابر چشمان تو ممکن نیست
هر بار دیدن تو مرا به عرش می برد
و لحظه جدایی مرا به زیر می کشد
این منم، و هنوز تو را از اولین برخورد به یاد دارم
...
كارها و افكار ؛ به عنوان بخش هاي كوچك زندگي ما در كنار هم قرار ميگيرند و برآيند آنها زندگي ما را تشكيل ميدهد. ولي چرا زندگي ما به خود ما وابسته نيست؟
افكار ما ، واكنش ما به افكار و كارهاست. بخش عمده اي از كارهاي ما دليلي ندارد و بي دليلي ، بزرگترين مشكل پيش روي انسان است. عدم وجود دليل اتفاق شايع و وحشتناكي است و در صورتي كه بررسي دقيقي بر اعمال و كردار خود داشته باشيم و منشا رويدادهاي دردسر ساز زندگي را پيگيري كنيم به همين كارهاي بي دليل ميرسيم.
ارتباط ؛ بزرگترين دستاورد همه انسانهاست ؛ و نوع ارتباط متضمن بقا يا فناست. زماني كه ارتباط با اشكال و رسانه هاي عمومي و پذيرفتني منتقل گردد باعث بقا و ارتقاي انسان مي شود و زماني كه به شكلي اشتباه و با رسانه اي نا مانوس منتقل شود باعث فنا و تنذل ميشود.
براي مثال نوع آزار دهنده اي از ارتباط تصادف است. وقتي تصادف ميكنيم ، با تمام وجود تمايل خود را به برقراري ارتباط نشان ميدهيم ، ولي عدم آگاهي ما باعث ترك زود هنگام آن ميشود و بد تر از آن زماني كه با مشت به صورت انساني ديگر ميزنيم باز هم تمايل شديد خود براي بر قراري ارتباط لمسي با انساني ديگر را آشكار ميكنيم ولي نوع رسانه انتقال و شيوه بيان آن باعث فراموشي هدف اوليه ميگردد.
به هر صورت اگر از قفس دنيا خارج شويم و تعريفها ، تضاد ها و تناقضات را فراموش كنيم شايد اولين قدم را در پيمودن راه دانايي برداشته باشيم و از بي دليلي رهايي يابيم.
آمين!