دوستی ، عشق ، دین و خدا مفاهیم جالب و مترادفی هستن. یا بهتره بگم مفهوم جالبی هست، چون مترادف هستن!
دوستی چیه؟ به نظر تو چیزی که الان ما تجربه میکنیم دوستی هست؟!
دوستی فقط زمانی ممکنه که من همون طوری که هستم دیده بشم، بزرگتر و یا کوچکتر نباشم، کاملا مجرد و عریان، فقط یک انسان باشم.
نه اون طوری که دیگران میخان باشم! نه اینکه خودم رو تغییر بدم که تو بپسندی.
باید همینطوری که هستم سر افراز و قد بر افراشته باشم.
وقتی که تو هم اینطور باشی، ما برای هم مثل دوتا گل هستیم، نه قنچه! بلکه دو تا گل شکفته.

هر وقت که ما بدون نقاب به هم نگاه کنیم، یک قدم به دین و مذهب مشترکمون نزدیک شدیم.
مذهب، دین، دوستی، عشق و خدای ما با همه فرق میکنه.
خدای اکثر آدمها ضعیف، خشمگین، تند مزاج، ترسو، ترسناک و محتاج و بی اراده هست،
اما خدای من و تو قوی، مهربان و آرام، دلرحم، ملیح و بی نیاز هست، که اونقدر دوستمون داره که ما و عشقمون رو آفریده.
جامعه ما، همه ما رو به سرقت برده!
برای همه ما قفسی درست کرده، ما رو از خودمون دور کرده، همه روزنه های منتهی به درونمون رو پر کرده.

باید این روزنه ها رو باز کنیم، بعد دیوار رو بر داریم، و سقف به خودی خود دیگه وجود نخواهد داشت!
تا حالا روی زمین دراز شدی، توی یه صبح تابستون، بعد از طلوع آفتاب؟ آسمون رو نگاه کردی؟
دیدی که چقدر زیباست، و چقدر احساس راحتی و لذت میکنی؟
این یعنی عشق!
آزادی!
دوستی!
و دین!

بیا تا دیندار بشیم.
هستی؟
پ.ن: بلاخره یک سری تغییرات توی وبلاگم دادم! برای من که طراح وب هستم وبلاگم سادم یکم شده بود مایه مسخره دوستان! ![]()
وقتی توی طبیعت نگاه میکنم بیشتر به این حقیقت آگاه میشم که خدا همه راه ها رو به آدم نشون داده.
این ما هستیم که باید دیدمون رو گسترش بدیم.
وقتی توی جنگل راه میری میبینی که درختها چند نوع هستن. یه سری بزرگ هستن و تنومند، که جلوی نور رو برای دیگران میگیرن. و یه سری کوتاه و نحیف، که زیر سایه دیگران هستن، و البته همشون هم زنده هستن.
درختی که بزرگتره، نور رو بهتر میگیره، ولی رسوندن آب به بالا براش مشکله.
درختی که کوتاه تره آفتاب رو کمتر میبینه، ولی آب بیشتری داره.
....
گلها رو که نگاه میکنی میبینی که از زیبایی برخوردار هستن، ولی زیباییشون کوتاهه، خیلی حساس هستن، زیر پا هم له میشن...
و در این بین موجوداتی هم هستن که واقعا آدم رو به فکر فرو میبرن... مثل نیلوفر آبی.
همیشه یاد این موجود دوست داشتنی میفتم که از آب در میاد، از آب تغذیه میکنه، ریشش توی آبه، ولی همیشه بیرون از آبه.
ای کاش آدمها هم میتونستن مثل نیلوفر در دنیا زندگی کنن و این همه بنده دنیا نباشن و به دنیا وابسته نشن.

انتهای هستی من با توست
روزی که تورا در یابم
و سوی دیدت را بنگرم
آن روز
روز من و تو خواهد بود
کمکم کن
نیرویی ندارم
ای کاش می دانستم که می فهمی در دل من چیست
چه آرزوی بی پروایی
من مرده ام
و اشارت من بسویی است
که در دم آخر بدان نگریستم.
...

یه اندیشه ما رو به سمت یه هدف سوق میده
ایستادگی در برابر رنج به شکل ابلهانه ای برای بعضی آدمها روشی برای موافقت هست!
ولی در واقع تبری رو که روی سرشون فرود اومده بیشتر فرو میکنن!
حرفها میتونن بسیار واضح باشن، ولي اعمال مبهم هستن.
رياکاري همون عمل هست، اين دو واژه مترادف هستن
ما هر روز تصميم ميگيريم، فردا هم زندگي کنيم
شايد تفاوتي احساس بشه!
در غير اين صورت، شايد آسايش رو پيدا ميکرديم
ولي ما مجبوريم
هر روز که ميگذره، ما يه تيکه از حيات و زندگي خودمون رو دور ميندازيم
مثل رفتارهامون
بار اول محبت
بار دوم علاقه
بار سوم عادت
بار چهارم کورکورانه شبيه سه روز قبلي
بار پنجم دروغ
ولي
اين هنوز آخرش نيست، تازه شروعش هست
حرفها خيلي مقتدر هستن،
هم نيکها هم بدها هم شر ها

ديدي وقتي نور شديده، کورت ميکنه
حالا من از تاريکي کور شدم!
از شدت تاريکي!
اندوهي غير ضروري بر روياهام استوار شده
معما وقتي سخت ميشه، که اينطوري باشه
صد تا مجهول، ولي يه سر نخ
وجودم با اميد احاطه شده،
اميد به روزي که قلبم ديگه نتپه
حس ميکني؟

تا ره به کنه چیزها بُری،
به خود تکیه کن.
کس تکیه گاه تو نیست.
استاد چیره دست،
به هنگام،
نیروی پنهان شاگرد را آشکار میکند.
وقتی پای در راه گذاشتی بازگشتی نیست.
در چند وقت اخیر با چند نفر آشنا شدم و دوتا فیلم هم دیدم (ماتریکس و خیلی دور خیلی نزدیک) که باعث شد به اصالت تفکرم بیشتر اطمینان کنم!
همیشه فکر میکنم فکری که الان دارم مخصوص خودم هست (و البته میدونم که اینطور نیست) و وقتی فیلم ها رو دیدم و با چند نفر هم صحبت کردم احساس کردم کویری که توش زندگی میکنم برهوت نیست!
-----------------------------------------------------------------------------------------

آسمون همه جا آبی هست و ابر همه جا سفید.
البته اگر جلوی اگزوز اتوبوس وای نستی!
مرام ما مرام کبوتر و مسلک ما مسلک بی فروغیست.