وقتي در آسمان دروغ وزيدن مي گيرد،
ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سرشكسته پناه آورد؟؟
چرا مردم فکر میکنند برای به دست آوردن عشق و علاقه باید دروغ بگویند. حتا دسته هایی از اجتماع که جزو فرهیختگان، تحصیل کرده ها و روشنفکران محسوب میشوند، ژست های روشنفکرانه شان را فقط برای فریب دادن دیگران به کار میبرند. در پس زمینه مخفی دیدگاه همه این افراد یک حقیقت زشت و کریه وجود دارد که فقط باید فریب خورده آن بود که درکش کرد: فریب دیگران در مورد خود، برای نشان دادن آن چیزی که واقعا نیستند. خیلی از این افراد، خود به این نکته آگاه نیستند، بلکه فقط از آن پیروی میکنند، بدون اینکه به دلیلش فکر کنند. البته فکر کردن به دلیلش سودی هم ندارد! جواب این سوال برای من به عنوان یک کنجکاو اجتماعی نیز تا این لحظه بی جواب مانده است. هرچه فکر میکنم، عوامل مختلف را در کنار یکدیگر میگذارم و از روشهای مقایسه و پژوهش علمی استفاده میکنم، باز هم نمیفهمم که دلیل این فریب کاری در چیست. گاهی تصور میکنم که همه اش بر میگردد به تمایلات شهوت انگیز، گاهی هم عامل قدرت طلبی را برتر میبینم و برخی اوقات هم ناعادلانه و بسته بودن اجتماعات بشری و وجود موانع بزرگ برای پیشرفت طبیعی آدمها را عامل انتخاب روش فریبکاری میدانم. ولی هیچ کدام از اینها نمی تواند درست باشد. شاید همه اش درست باشد. شاید هم نه! نمیدانم، نمیدانم.
هیچ کسی از حال دگر آگاه نیست
در آئینه خودم را مینگرم
ذبح این موجود خبیث
چند بشر را به زمین میفکند؟
____
دگر این بند گسسته است انگار
ره نمیدارد فهم در این کارها
بسپارم دل به دریا انگار
بهتر از این است که بسپارم بر این چاه ها
___
ره سپار هر روزه ی جهان دگرم باز
لیک چو میگذارم پای در راه
میگیرد دستم صاحب این دنیا
که ماندست هنوز رمقی چون دریا
برای ساناز: هر آنکس که اشارتی کوچک به مفهومی را نفهمد، توضیح مبسوطی را برای آن مفهوم نیز نخواهد فهمید. تلاش ما در زندگی، تلاش برای فهمیدن است، نه فهماندن، گرچه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نجات بشر، رسالت هیچ همنوعی نیست، لیکن میتواند تلاشی برای درک لذت انسانیت باشد، بی هیچ منت و پشیمانی برای خود و دیگران.