تبليغاتX
..:: Dejavu ..... دجاوو ::..
دجاوو
آزاد زندگی کنید
یکشنبه هفتم تیر 1388
... ویران است!

پست قبلی به دلیل تهدید و اعمال خشونت دوستان عزیز پاک شد!

متاسفم

+ نوشته شده توسط سیامک در 21:37 .
چهارشنبه ششم خرداد 1388
چشمان بی فروغ...



وقتي در آسمان دروغ وزيدن مي گيرد،

ديگر چگونه مي شود به سوره هاي رسولان سرشكسته پناه آورد؟؟



+ نوشته شده توسط سیامک در 17:53 .
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
بخشی از "بهانه های کوچک بدبختی من"

چرا مردم فکر میکنند برای به دست آوردن عشق و علاقه باید دروغ بگویند. حتا دسته هایی از اجتماع که جزو فرهیختگان، تحصیل کرده ها و روشنفکران محسوب میشوند، ژست های روشنفکرانه شان را فقط برای فریب دادن دیگران به کار میبرند. در پس زمینه مخفی دیدگاه همه این افراد یک حقیقت زشت و کریه وجود دارد که فقط باید فریب خورده آن بود که درکش کرد: فریب دیگران در مورد خود، برای نشان دادن آن چیزی که واقعا نیستند. خیلی از این افراد، خود به این نکته آگاه نیستند، بلکه فقط از آن پیروی میکنند، بدون اینکه به دلیلش فکر کنند. البته فکر کردن به دلیلش سودی هم ندارد! جواب این سوال برای من به عنوان یک کنجکاو اجتماعی نیز تا این لحظه بی جواب مانده است. هرچه فکر میکنم، عوامل مختلف را در کنار یکدیگر میگذارم و از روشهای مقایسه و پژوهش علمی استفاده میکنم، باز هم نمیفهمم که دلیل این فریب کاری در چیست. گاهی تصور میکنم که همه اش بر میگردد به تمایلات شهوت انگیز، گاهی هم عامل قدرت طلبی را برتر میبینم و برخی اوقات هم ناعادلانه و بسته بودن اجتماعات بشری و وجود موانع بزرگ برای پیشرفت طبیعی آدمها را عامل انتخاب روش فریبکاری میدانم. ولی هیچ کدام از اینها نمی تواند درست باشد. شاید همه اش درست باشد. شاید هم نه! نمیدانم، نمیدانم. 

+ نوشته شده توسط سیامک در 18:55 .
سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
اراجیفات کودنانه!
من به طور کلی این رو که آدم دارای رسالتی برای فهمیدن چیزهای سخت و فهموندن اونها به دیگرانه قبول ندارم.
ما ممکنه بتونیم حرفهایی رو بزنیم و به دیگران ارائه بدیم، ولی اینکه بخواهیم بقیه رو با خودمون همراه کنیم کار واقعا اشتباهی هست. من معتقدم که همه افراد دارای فهم و شعور کافی برای فهمیدن دنیاهای حسی اطرافشون هستن، ولی برخی اوقات دوست ندارن این کار رو بکنن.
ما با همراه کردن دیگران در واقع ذهنیاتشون رو به هم میریزیم، این کار نه تنها یک جنایت خرد محسوب میشه بلکه انرژی خود ما رو هم برای زندگی هدر میده. از طرفی شاید ذهنیات خود اون طرف بهتر از ذهنیات ما باشه! از کجا معلومه؟ اصلا قطعیتی برای اینکه طرز زندگی و تفکر کی بهتره وجود نداره.
به هر حال دنیا های دروغین هم برای خودشون حقایقی درخور توجه هستن و اگر هیچ مزیت یا فایده ای برای یک آدم نداشته باشن کسی به سمتشون کشیده نمیشه. هدف من برای زندگی کردن لذت بردن از دنیای خودمه، حالا این لذت بعضی اوقات خوندن شعره، برخی اوقات حرف زد با دیگرانه و بعضی وقتها هم نواختن و ....
جملاتی که میشنوم و میگم فقط نمایشی بسیار سطحی از عقایدم هستن. ولی اصلا قابل استناد و درک به شکل کلی نیستن، چون اعتقادات من هم مثل همه آدمهای دنیا سست و تغییر پذیره. در هر لحظه ای از زمان ممکنه بر اثر هر عامل پیشبینی نشده ای تغییر کنه و اعتقادات و حقایق جدیدی جاشو بگیره....
ما آدمها خیلی سست عقیده هستیم. چون فکر میکنیم.
+ نوشته شده توسط سیامک در 20:2 .
دوشنبه پنجم اسفند 1387
هیچ کسی از حال دگر آگه نیست...


هیچ کسی از حال دگر آگاه نیست

در آئینه خودم را مینگرم

ذبح این موجود خبیث

چند بشر را به زمین میفکند؟

____

دگر این بند گسسته است انگار

ره نمیدارد فهم در این کارها

بسپارم دل به دریا انگار

بهتر از این است که بسپارم بر این چاه ها

___

ره سپار هر روزه ی جهان دگرم باز

لیک چو میگذارم پای در راه

میگیرد دستم صاحب این دنیا

که ماندست هنوز رمقی چون دریا




برای ساناز: هر آنکس که اشارتی کوچک به مفهومی را نفهمد، توضیح مبسوطی را برای آن مفهوم نیز نخواهد فهمید. تلاش ما در زندگی، تلاش برای فهمیدن است، نه فهماندن، گرچه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. نجات بشر، رسالت هیچ همنوعی نیست، لیکن میتواند تلاشی برای درک لذت انسانیت باشد، بی هیچ منت و پشیمانی برای خود و دیگران.


+ نوشته شده توسط سیامک در 12:0 .
Dejavu
Dejavu